تبليغاتX
یادداشتهای من

دورو بر ما پره از موجودات عجیب و غریب و جالب. آدما به دو دلیل تلاش کردن برای این موجودات جالبناک اسم بذارن: اول اینکه بتونند اونا رو صدا کنند. و دوم -که فکر کنم مهمترین دلیله- اینکه دیگه عجیب غریب بودن اونها رو فراموش کنند و موضوع رو کاملا عادی نشون بدند! مثلا اسم یکی از این جک و جونورا رو گذاشتند درخت! درخت چیزیست که از یک ذره ریز که دانه صداش میکنند، متولد میشه. دانه در درون یه گهواره، نه ببخشید یه خونه تنگ و تاریک اما لطیف و گرم بنام خاک قرار میگیره و کم کمک شروع میکنه به تغییرات عجیب غریب! یکم اول باد میکنه و بزرگتر میشه. بعد هم یه چیزکی ازش میزنه بیرون! همه آدما اولش بفکر فرو میرفتند. همانطور که اولین بار ماها تو درس علوم تجربی که برای دونه لوبیا دیدیم، داشتیم از تعجب شاخ درمی اوردیم! اما خب معلم خیلی زرنگ بود. برای اینکه خیال ما رو راحت کنه و تظاهر کنه که این یه امر کاملا طبیعیه سریع براش یه اسم قشنگ گذاشت: ریشه! البته اونم تقصیری نداره! به اونم یه آدم دیگه اینچیزا رو یاد داده. بعد ریشه، هی بزرگتر و بزرگتر میشه. طولش هی تغییر میکنه و از میون دونه های خاک، خیلی حسابشده، یواشکی و البته لاکپشتی حرکت میکنه.

ناگهان یه اتفاق عجیب دیگه هم میفته! یه چیزی از تو دانه تلاش میکنه بیاد بیرون از اون خونه تنگ و تاریک خاک. انگار طاقت تاریکی رو نداره. حوصلشم یکم سر رفته! خاک و میشکافه و حرکت میکنه به سمت بالا. تا اینکه یه روز صبح بالاخره کار خودشو میکنه و موفق میشه روز رو ببینه. و باز ما اسم براش انتخاب میکنیم. چه اسم خوشگلی! جوانه! راستش نمی دونم چطور یه دونه به اون کوچکی که نه می تونه حرف بزنه نه میتونه بخنده و نه میتونه حتی فکر کنه، همه اینکارا رو انجام میده! و چطور اینهمه چیزای دیگه ازش میان بیرون! کار به اینجا هم ختم نمیشه. جوونه بعد چند سال تبدیل به یک موجود خیلی خیلی بزرگ و صد البته زیبا میشه که خب مثل روال قبل برای اینکه عادی سازی کرده باشند، اسمشو گذاشتند درخت! سالهای سال میگذره و درخت داستان ما کلی بچه ازش آویزون میشه. مثل بچگیهای خودش و به اصطلاح میوه میده! مدتها کار درخت ما دیگه میشه همین. هر سال یک سیکل مشخص و البته متفاوت.  تا اینکه ... .

تا اینکه این درخت که دیگه ظاهران کارشو انجام داده و دیگه احساس میکنه... . راستش نمیدونم چی احساس میکنه! ولی حتما احساس لطیف و پر طراوتی داره تصمیم میگیره به خاکی که در آغوش اون بارور شده بود، برگرده. تا دوباره زمان درخت شدنش برسه! 


گاهی واقعا هیچ جوابی ندارم که هدف از این گردش عظیم در اطراف ما چیه؟ این حرکت مستمر. با این عجایب. حرکتی که نه فقط برای درخت داستان ما، که برای هر چیزی در اطراف ما بنوعی صادقه. حتی برای انسان! و گاهی فقط خودمو سعی میکنم قانع کنم. البته نه با دلیل. فقط با یک احساس. و اون اینکه، نیرویی هست بزرگ، هشیار و سراسر عشق. که تلاش کرده در این فضا دریایی شدن را به ما بیاموزه. و از ما خواسته که در این گردش، ثابت کنیم که شایسته زیباترینها و بهترینهاییم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط محمد |

تاریخ رو که نگاه میکنی آدمای مشهوری بچشم میخورند که همه جا به نیکی و افتخار ازشون یاد میشه. آدمایی که مثل ستاره های نورانی در صفحات نه چندان سفید کتاب تاریخ میدرخشند و زیبایی و جلوه زیادی بهش میدند. جلوه ای که سبب میشه از اینکه انسانیم به خودمون ببالیم. در جنبه های مختلف از این قبیل ستارهها داشتیم. در هر زمینه ای که تصورشو بکنی: نقاشی، خطاطی، مکانیک، الکتریسیته، موسیقی، نمایش، فیزیک، نجوم، فلسفه، اقتصاد، ادبیات، حکومت، اخلاق و ... . 

داشتم به چارلی چاپلین فکر می کردم که عمریست همه ازون میگندو هنوز در اوج خودنمایی تکنولوژی سینما، فیلمهای صامت او، ظرافتهای خودشو به رخ سینماگران میکشه. یا نیوتن که دنیا را با نگاه قانونمند کردن میدید و عمرش رو برای فرموله کردن قوانین فیزیکی و مکانیکی صرف کرد. و یا ادیسون که با کشف الکتریسیته و اختراع لامپ، خورشیدهای رنگارنگ کوچک رو تو خونه ها آورد. و مثل خیلیهای دیگه. یه چیز این وسط بوده که سبب شده اینا اینطور موندگار بشند. اینطور طرفداران سر سخت و جاودانی داشته باشند. یک اصل. و اون اصل عشق به کاری بوده که انجام میدادند. اونها با تمام وجود کارشونو دوست داشتند و با هاش زندگی می کردند. و اینطوری بوده که کارهای علمی، هنری و دیگر شاهکارهای تاریخ بشر بوجود اومده.

اما زندگی مردم عادی چطوریه؟ اغلب آدما برعکس ستارگان، کار میکنند که تو چرخه اقتصاد، پولی بدست بیارند و با اون گذران زندگی کنند.  تلاش انسانها برای اینه که پول بیشتری از کارشون بدست بیارند. نه اینکه کارشون رو با عشق و علاقه، بهتر و متفاوت تر انجام بدند. اونها اغلب تلاش نمیکنند که در کارشون  اول باشند. به کم راضیند و قانع. اگر در آسمان دنیای اقتصاد، بیل گیتسی هم هست، بخاطر اینه که اون با تمام وجود به کارش عشق میورزه. بهر حال، دنیای ستارگان ماندگار در تاریخ، دنیای عشق به یکی از بازیهای پر زرق و برق زندگیست.

+ نوشته شده در یکشنبه 3 آذر1387ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط محمد |