تبليغاتX
یادداشتهای من

مرا با فضاپیمایم به بیکرانه های فضا پرتاب کنید. آنجا که زمین با تمام وسعتش، غبار سرگردانی بیش نیست. تا در این فضای غبار آلود، دیگر شاهد آرزوهایی نباشم که فقط در مشتی سنگ و خاک خلاصه میشود.

مرا به فضا پرتاب کنید تا به زمین از آن بالاها بنگرم و این مردمک آبی زیبا را در اقیانوس سیاه چشم هستی، خوب تماشا کنم.

مرا به فضا پرتاب کنید تا راز ماه شدن را از ماه بپرسم تا بگویم به دلبرک های دنیا شیوه ماه گشتن را.

مرا به فضا پرتاب کنید تا از خورشید، راز عاشقی را بپرسم. و از آتش عشقی که به جانش افتاده سوال کنم. و از او بپرسم که چگونه دیگران را چنان شیفته خود کرد که صبح تا شام بدورش دیوانه وار میگردند و حاضر نیستند حتی لحظه ای این منظومه کوچک را رها کنند.

آری مرا در فضا گم کنید تا شاید در آن بیکرانگی زیبا، خودم را پیدا کنم. 

+ نوشته شده در دوشنبه 9 دی1387ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط محمد |