تبليغاتX
یادداشتهای من

ماجرایی شد این خرید لپ تاپ من هم. گذشتن از مراحل مختلف برای یک خرید موفق. اینقدر این شرکتها محصولات پر زرق و برق و با امکانات مختلف می زنند که واقعا انتخاب سخت میشه. اما دو چیز پارامترهای اصلیند در تصمیم گیری: اول چقدر مایه میخوای بذاری. دوم با این سیستم چه نیازهایی را میخوای رفع کنی. اینا اساس تصمیم گیریت رو تشکیل میدند.

بعد از کلی بالا پایین کردن بالاخره VAIO Z530 شرکت سونی که مونتاژ ژاپن هست رو انتخاب کردم. اما اینقدر این بازار تهران آشفتست که بخاطر نوسان قیمتش یه دو هفته ای دست نگه داشتم. تا اینکه دیروز بالاخره خریدمش و خودم و راحت کردم. اینم یه تصویر ازش. فکر کنم الان بتونم یه مشاوره خوب بدم اگه بخواید لپ تاپ بخرید!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط محمد |

مدتیه که دارم تو سایتهای مختلف سرچ میکنم تا با توجه به نیاز کاریم و همینطور بودجه ای که براش در نظر گرفتم، یه لپ تاپ خوب بخرم. دیگه خودم رو با سرچهای مختلف کشتم از بس که به وبسایتهای مختلف سر زدم و زیر و بم محصولات شرکتهای معروف مثل Sony, Dell و hp رو در آوردم.

دو روز پیش که تو سایت شرکت dell بودم، اتفاقی افتاد که لازم شد براتون بگم. همینطور که داشتم تو سایت شرکت چرخ میزدم تا انواع مدلها و ویژگیهاشون رو نگاه بندازم، یهو یه پیغام که با عکس یه خانم خوشگل همراه بود، ظاهر شد به این مضمون که آیا مایلید با یکی از کارشناسان شرکت گفتگو کنید! ما هم خوشحال و خندان از اینکه بالاخره یکی که اطلاعات کاملتری داره رو پیدا کردیم، پیغام رو ok کردیم و وارد چت با خانوم بسار بسیار محترم شرکت دل، که چهره دلبرانه ای هم داشت، شدیم.

تقریبا پس از حدود نیم ساعت که ایشون با احترام تمام و بسیار دوستانه کلیه سوالات من رو جواب داد و دید خوبی برای انتخاب مدل مورد نظرم بهم داد، ازش پرسیدم آیا شما شعبه رسمی در ایران هم دارید!؟ گفتن این حرف همان و قطع کردن ارتباط از طرف این خانم همان! نمیدونید تا چند دقیقه همینطوری گیج بودم که چی شد یکدفعه! یعنی اونهمه احترام تنها تا زمانی بود که نمی دونست من ایرانیم! راستش تا حالا اینقدر احساس نکرده بودم که توسط کسی تحقیر بشم! اونهم بخاطر ایرانی بودنم.

دیگه دفعه بعد که با کارشناس شرکت سونی چت میکردم، از ملیتم چیزی نگفتم!

ولی با این وجود من یک ایرانی هستم.

 

+ نوشته شده در شنبه 5 بهمن1387ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط محمد |

گاهی مینویسیم، چون دیگرانی هستند که منتظرند. و در انتظار خواندن مطلبی دیگر.

گاهی مینویسیم، چون کسی در انتظار دیدن چهره زیبای کلمات توست. تا آرامش را در کلماتت جستجو کند.

گاهی مینویسیم چون اگر ننویسیم، دیگر طرفداری نخواهیم داشت. و باید کرکره وبلاگ بی زرق و برق خود را پایین بکشیم.

گاهی مینویسیم، چون باید بنویسیم. باید خود را سبک کنیم. باید دل را از بند کلمات راحت کنیم. باید ندای دل را فریاد کنیم.  آری باید!

+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط محمد |