تبليغاتX
یادداشتهای من

  نمی دونم چرا اینقدر آدما سعی می کنند، دیگران و آدمای دورو برشونو متقاعد کنند. به اونها بقبولانند که بابا این حرف درسته و اون کار نادرست. اگر بخوام آدما رو از نظر متقاعد شدن دسته بندی کنم، فکر کنم دو دسته کلی بشند. گروه اول از قبل تصمیمشون و گرفتند و دیگه حاضر نیستند هیچ حرف دیگه ای رو بشنوند. آدمای این گروه اگر هم ظاهرا چهره منطقی بخودشون بگیرند و به حرفات گوش بدند، در اصل دارند تو دلشون حرف خودشون رو تکرار می کنند و دنبال یه اشکال حتی شده املایی می گردند که بگند دیدی اشتباه کردی و حق با من بود. اما دسته دیگه اونایی هستند که می خواند واقعا ببینند اشتباه می کنند یا نه. حرف درست چیه، حق با کیه. این آدما حاضرند از حرفشون برگردند اگر ببینند که حرفات منطقیه. با آدمای این گروه میشه صحبت کرد و به نتیجه رسید.

اما مدتیه که حاضر نیستم با هیچکس حتی افراد گروه دوم بحث کنم. احساس می کنم کار درست اینه که نظرت رو بگی و رد بشی. و بعد نظاره کنی که طرفت چه تصمیمی میگیره. ذهن افراد دورو بر ما با قالبهای خاصی شکل گرفته و در همون قالب هم فکر میکنند، تصمیم می گیرند و تجزیه تحلیل می کنند. و این چیزیه که ما نمی تونیم عوضش کنیم. اونها با عینک خاصی به دورو برشون نگاه میکنند و این عینکو نمیشه برداشت. ممکنه تو استدلال کنی ولی فقط باید امیدوار باشی که اون از بالای عینکش بهت نگاه کنه و رنگ آبی عینکش مانع نشه که رنگ طلایی حرفت، سیاه بنظر بیاد. تا اندازه ای نا امید کننده است! برای همینه که معتقدم نباید تلاش کنی کسی رو متقاعد کنی. فقط باید نظرت رو در کنار دلایلت بگی. شاید جرقه ای زده شد و حرفت مقبول افتاد.

+ نوشته شده در یکشنبه 26 آبان1387ساعت 7:14 بعد از ظهر توسط محمد |